

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
خورشید آن روز که در دشت خونین کربلا، شفق را سرخ تر از همیشه رنگین کرده بود و کاروان اسرای خسته و زخمی را به شب کوفه می سپرد، شاید گمان نمی برد که قرن ها بعد شاهد معرکه ای دیگر باشد در اردوگاه های اسرای ایرانی، آنجا که در کمپ 10 رمادیه باید که بگذرند اسیران چشم بسته با خراش هایی بسیار بر دست و پای، از تونل کابل لشگریان بعث، شگفت که کل یوم عاشورا کل عرض کربلا تحقق یافته است.خاک، خاک کوفه، شلاق تحقیر در دستان یزیدیان، آنجا گروهی جان بر سرایمان نهادند و کربلا را آفریدند، اینجا نیز مردمانی از تبار حسین در راه عقیده پای به میدان گذاشتند، آنجا زنجیر و بند بر دست و پای بازماندگان اینجا هم چشم بند و دستبند . هر دو اما پر غرور و سرافراز با دلی سربلند و سری سر به زیر .اگر نبود زینب (س) چگونه تاب و توان آن بود که روزها و شب های پر از دشنام و هوای مسموم از چرخش باتوم و شلاق را تحمل کرد. بی بی جان زینب (س) یاد تو مرهم کبودی ها و تاول های ناجوانمردانه دشمن بود، آنها که بی هیچ بهانه ای هر صبح و شام جسم های نحیف و تکیده را زیر باران مشت و لگد قرار می دادند، این را مهرداد شریفی می گوید که 54 ماه زیر سقف پر ستاره اردوگاه رمادیه روزگار تلخ اما شیرین اسارت را سپری کرده است.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
