پادگرد
کاور از خط مقدم به بیمارستان از بیمارستان به خط مقدم
کتاب زخم های متبرک

از خط مقدم به بیمارستان از بیمارستان به خط مقدم

۱۰ بهمن ۱۴۰۲ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سال‌های زیادی از بهترین دوران جوانی‌اش را در جبهه‌های جنگ گذرانده و رشادت‌های فراوانی از خود نشان داده است. او در عملیات‌های مختلفی شركت كرده و در برخی از آنها تا یك قدمی شهادت پیش رفته ولی به گفته خودش جام شیرین شهادت نصیبش نشده است. 15 یا 16 سال بیشتر نداشت كه برای نخستین بار پا به جبهه‌های جنگ گذاشت. هنوز هم دو پیرمرد همسایه را به خوبی به خاطر دارد كه همراه او به دادگاه آمدند و شهادت دادند كه علی جمالی دو سال بزرگتر از چیزی است كه در شناسنامه‌اش درج شده تا او بتواند مجوز حضور در جبهه‌های جنگ را بگیرد و راهی خط مقدم شود. جانباز دلاور شركت می‌گوید: « چون سن و سال كمی داشتم نمی‌توانستم به جبهه بروم. برای همین از آن دو پیرمرد خواستم تا به دادگاه بیایند و شهادت دهند كه شناسنامه من اشتباه است و من دو سال بزرگتر هستم. به این ترتیب بود كه توانستم به جبهه بروم و مسجد فخر‌آباد نخستین جایی بود كه برای آموزش راهی آنجا شدم.»

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.