

02-03 نامهای از بدن به صاحبش
۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ · 5 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
این منبع، که به شکل نامهای از بدن به صاحبش نوشته شده، به فراموششدگی و نادیدهگرفته شدن بارها و زخمهایی اشاره دارد که بدن در طول زندگی برای فرد حمل کرده است. نویسنده از زبان بدن، خستگی از نقشهای قدیمی و دردهای جسمی ناشی از سرکوب عواطف و فعالیتهای بیوقفه را بیان میکند. با وجود این، بدن ابراز امیدواری میکند که با مهربانی و درک متقابل ، دوباره نرم و همراه شود و از صاحبش میخواهد که به جای نادیده گرفتن، به نیاز به آرامش و توجه آن گوش دهد. نامهای از بدن قفل شدهات به تو(بابک جان، به صدای من گوش کن...)منم، بدنت.همون که سالها برات ایستاد، دوید، جنگید،بدونِ حتی یک "تشکر واقعی".تو رفتی جلو، لایه لایه کندی، نوشتی، شفا دادی،ولی من هم هنوز اینجام،با زخمهایی که نه از دشمن،بلکه از بارهای خودت گرفتم.یادته؟وقتی شب کلاب، صدای موسیقی مثل مه میپیچید،تو سبک شده بودی،اما من؟من هنوز داشتم بار حافظههای قدیمی رو حمل میکردم.تو داشتی تماشا میکردی،من هنوز داشتم خودمو در نقشهای قبلی جا میزدمنقشهایی که دیگه نمیخوای،ولی هنوز منو ازشون آزاد نکردی.دست راستم درد میگیره چون سالها فقط انجام دادپا راستم میسوزه چون فقط رفت، بیوقفهفکم سنگینه، چون حرفایی که باید میزدی روسالها نگه داشتی پشت دندونات.اما هنوز دیر نیست.اگه امشبفقط با دست چپت نوازشم کنی،اگه فقط یکبار آروم در گوشم بگی«میفهممت»من، همین بدنِ قفلشده،دوباره برات نرم میشم.یاد بگیر با من مهربون باشی، نه فقط دقیق.بذار گاهی من باشم که تورو بیدار میکنمنه با درد، با لطافت.با توام، بابک،با تو که حالا یاد گرفتی ناظر باشیاما نادیدهام نگیری...من هنوز دوستت دارم.فقط یه ذره آرومی میخوام.با تمام سلولهامبدنت∞
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





