پادگرد
کاور بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن! اثر کورت توخولسکی
کتاب گفت

بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن! اثر کورت توخولسکی

۲۶ خرداد ۱۴۰۰ · 2 ساعت و 13 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن نوشته کورت توخولسکی ترجمه محمد حسین عضدانلو معرفی کتاب کتاب بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن! ، اثر کورت توخولسکی ، فقط و فقط به افرادی توصیه می‌شود که کنجکاو هستند، می‌خواهند بدانند در ارگانیسمشان چه می‌گذرد و هورمون‌هایشان چه موجوداتی از آنها ساخته است. به این قبیل خواننده‌ها توصیه می‌شود که حتماً بعد از خواندن هر قطعه از این کتاب مقداری وقت جهت نشخوار آن در نظر بگیرند. طرف صحبت توخولسکی در کتاب بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن! ، آن دسته از خواننده‌هایی‌ است که می‌خواهند سر در بیاروند بنی‌آدم چگونه‌اند. او معتقد است، در این زمینه‌ی خاص تا به حال خیلی کم فکر و کار شده است. چیزی‌ که تا به حال برای آن کلی وقت و انرژی صرف شده، این است که به آدم‌ها بفهمانند آن‌ها چگونه باید باشند. می‌توان گفت در تمام آثار ادبی این روزنامه‌نگار آلمانی میل و هدفی جز نشان دادن «واقعیت آدم‌ها» به چشم نمی‌خورد. این واقعیت، ممکن است برای خیلی‌ها تلخ و ناگوار باشد. کورت توخولسکی در نهم ژانویه سال 1890 در بخش موآبیت شهر برلین در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. در اشتین بود که کورت جوان شروع به نوشتن شعر کرد. وقتی با مدرک حقوق فارغ‌التحصیل شد (در سال 1915 در شهر ینا که البته با مشکلاتی همراه بود)، نویسنده‌ای بود که با نام‌های مستعار مختلف (مانند کورت،، ایگناز)، آثاری را منتشر کرده بود - شیوه‌ای که همیشه ادامه داد - بعدها با نام‌های «پیتر پانتر»، «تئوبالد تایگر»، «ایگناز وروبل» و «کاسپار هاوزر»... در بخشی از متن کتاب بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن! می‌خوانید: آدمیزاد دو تا پا داره و دو تا اعتقاد: یکی برای وقتی‌که حالش روبراهه و یکی هم برای موقعی که حالش خرابه. اسم این دومی رو گذاشته دین. آدمیزاد جزو مهره‌دارانه و علاوه بر یه روح نامیرا از یه سرزمین آبا و اجدادی هم برخورداره تا زیاد به خودش نباله. آدمیزاد به‌صورت طبیعی تولید می‌شه، ولی حس می‌کنه طریقه‌ی به وجود اومدنش غیرطبیعی بوده. برای همین زیاد دوست نداره راجع بهش حرف بزنه. به‌وجود می‌آرنش، اما ازش نمی‌پرسن خودش دلش می‌خواد یا نه. آدمیزاد موجودی به‌دردبخوره، آخه مرگ یه سرباز، سهام نفت رو تو بازارای جهانی می‌بره بالا و مرگ یه معدنچی، عایدی صاحب معدن رو زیاد می‌کنه. از فرهنگ و علم و هنرش هم که دیگه نگو. آدمیزاد در کنار غریزه‌های تولیدمثل و خوردن و آشامیدن دو علاقه‌ی مفرط دیگه هم داره: سروصدا راه انداختن و گوش به حرف کسی ندادن. می‌شه گفت آدمیزاد واقعاً موجودیه که همیشه موقع صحبت، گوشش جای دیگه‌ایه.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.