پادگرد
کاور قسمت سوم- شادی
کودکان سرزمین من

قسمت سوم- شادی

۱۸ بهمن ۱۳۹۹ · 18 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سلام، من مرضیه توی هر قسمت پادکست کودکان سرزمین من، با بچه ها گپ میزنم تا راهی پیدا کنم برای رفتن به دنیای هزارتو و قصه های پیچیدشون. هر اپیزود، روایت موضوعی از زبون بچه هاست چرا که دنیای شنیدنی اونا جای قشنگتری برای درک جریان زندگیه. توی این اپیزود اشکان، آرمین، حسیب، علی و صدیق مهمون منن تا درباره شادی با هم گپ بزنیم. ابتدای تولید پادکست کودکان سرزمین من، به این فکر کردیم که از شرایط بچه ها و هویتشون چیزی نگیم چون باور داشتیم دنیای بچه ها فارغ از نژاد، جنسیت، طبقه اجتماعی و اقتصادی و شرایط دیگه ای که درش زندگی می کنند قشنگه و کلی حرف برای گفتن داره. اما توی این اپیزود هر بار، حرف از آرزو و شادی شد و بچه ها از علاقه به خانوادشون گفتند یاد کلی فیلم، سریال و نقل قول غیرکارشناسی افتادم که معتقدند کودکان کار باند و گنگ هستند و خانواده ندارند. پس بر خودم واجب دونستم بگم مهمون این قسمت پادکست کودکان سرزمین من، کودکانی بودند که بعد از گفتگو با من، مثل هر روز راهی محل کارشون شدند تا کمک خرج خانوادشون باشند. اگه فرصت کردید یه بار دیگه پادکست رو گوش بدید و دقت کنید که با همه شرایط سختی که بچه ها درش زندگی می کنند باز عاشق خانواده و کودکی خودشون هستند و این یعنی خانواده این کودکان الزاما بد و هیولا نیست. باور کنیم دنیای هر کدوم از این بچه ها با همه غصه ها، زیبایی های خاص خودشو داره از جمله داشتن پدر و مادری که هرچند به خاطر شرایط سخت زندگی مجبورند تن به کار کردن بچه هاشون بدند. پس بیاین با هم قرار بذاریم توی خیابون دیگه از هیچ کودکی کاری نپرسیم خونوادت مجبورت کرده کار کنی؟ بابات به اجبار پولتو ازت می گیره، بابا مامانت معتادن و سوالایی از این دست. و اینکه لحجه شیرین مهمونای کوچیک من و برخی از حرفاشون ممکنه کمی براتون غریب باشه و دلیلش اینه که والدین این کودکان افغانستانی هستند و تجربه دنیای زیسته این بچه ها از جنگ و شرایط سخت مهاجرت اونا نشات گرفته.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.