

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
راوی: محمدرضا سرشار ( رضا رهگذر ) قصه ظهر جمعه در سالهای دور در دهکدهای مردم به شغل کشاورزی مشغول بودند، اما آنجا خاک مرغوب و حاصلخیزی نداشت و بیشتر مردم فقیر بودند. ... در این میان برخی از زمینها حاصلخیزتر و صاحبان آن کمی ثروتمندتر بودند. مردی که صاحب یکی از این زمینها بود، مدام درپی رشد و پیشرفت بود و دلش میخواست رونقی در کشت و کارش پدید آورد. او درابتدا زمین دیگری در دهکده خرید و مزرعهاش را بزرگتر کرد، اما بازهم قانع شد. روزی مرد مسافری به آنجا آمد و به کشاورز گفت که در دهکدهی ما کشاورزی رونق بیشتری دارد، چراکه خاک ما حاصلخیزتر است، اما تعداد کشاورزان کم است. تو به آنجا برو و مزرعهای بزرگ بخر. مدتی بعد تصمیم گرفت به آن دهکده برود و زمین بخرد و همانجا بماند. او با دیدن دهکدهای سبز و خرم شگفتزده شد و فهمید که زمینهای این منطقه بسیار ارزانتر از دهکدهای است که در آن زندگی می کرد. پس توانست مزرعهای بزرگتر از آنچه داشت خریداری کند. مدتی گذشت، اما حرص و طمع لحظهای از او دور نمیشد تا اینکه....
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





