

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
راوی: محمدرضا سرشار ( رضا رهگذر ) قصه ظهر جمعه در روزگاران قدیم ساربانی زندگی می کرد که کارش نگهداری چهارپایان و باربری برای مردم بود. روزی و در یکی از سفرها ساربان احساس کرد که یکی از شترها و یکی از الاغ ها کار نمیکنند و از بقیه عقب میمانند. پس، از در دوستی با آنها وارد شد و بارشان را سبک کرد و غذای بهتری به آنها داد و نوازششان کرد، اما آنها روزبهروز لاغرتر و توانشان کمتر میشد. ساربان گمان کرد که مرضی به جان آنها افتاده است، پس تصمیم گرفت تا آنها را در بیابانی رها کند. آن دو در بیابان سرگردان شدند و ساربان دور و دورتر شد. شتر دل به دریا زد و تصمیم گرفت به راه خود ادامه بدهد تا به جایی برسد و خود را نجات بدهد، الاغ وقتی متوجه تصمیم او شد تصمیم گرفت همراه او برود. شتر گفت بدون چون و چرا دنبالم بیا و حرف نزن. آن دو راهی شدند و در راه سختیها و گرسنگیها کشیدند، اما ناامید نشدند. روزها گذشت تا به درهای سرسبز رسیدند و با خوشحالی به آنجا رفتند. علفها و چشمهی آبی که در آنجا بود، موجب شادی آنها شد و هردو مشغول خوردن شدند. آنها روزبهروز فربهتر و سرحالتر می شدند تا اینکه.... *** این داستان امروز به صورت ضربالمثل در برخی شهرها رواج دارد. برای مثال مردم کنگان میگویند: او (آب) شیرین نه مال خرن (آب شیرین مال خر نیست). این ضربالمثل در جایی به کار برده میشود که کسی یا افرادی چیزی تقاضا کنند که تصمیمگیرنده آنها را مستحق آن نداند و از این درخواست عصبانی شود و بخواهد آنها را تحقیر کند؛ و برای قاطعانه ردکردن این درخواست، از این ضربالمثل استفاده می کند.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





