پادگرد
کاور کشاورز سخنور
کودک کتاب گویا / داستان برای بچه ها

کشاورز سخنور

۱۷ اسفند ۱۴۰۰ · 26 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

راوی: محمدرضا سرشار ( رضا رهگذر ) قصه ظهر جمعه سال‌ها قبل در سرزمین مصر کشاورزی در دشت نمکی زندگی می کرد. او بسیار زحمت می کشید و محصولاتش را می‌فروخت و درمقابل آن گندم و ارزن می‌گرفت و زندگانی را می‌گذراند. روزی کشاورز تصمیم گرفت فروش محصولاتش را گسترش بدهد و به تعبیری، تجارت کند. او راه شهر را درپیش گرفت و از چند آبادی گذشت تا به مزرعه‌ای رسید. صاحب مزرعه مأمور پیش‌کار امیر شهر و مردی بسیار زرنگ و زورگو بود. او مرد طمع‌کاری بود و از همه باج می‌خواست. وقتی بارها و الاغ‌های مرد تاجر را دید، تصمیم گرفت او را گول بزند و مالش را بگیرد. به این ترتیب به پسرش گفت که برود و از خانه چند متر پارچه‌ی کتان بیاورد. مرد طمع‌کار پارچه را در جاده و در مسیر مرد تاجر و چهارپایانش انداخت و وقتی مرد خواست عبور کند گفت پارچه را لگد نکن. مرد تاجر خواست به طرف دیگری برود که مزرعه ی مرد بود و دوباره بر سرش داد کشید که مزرعه لگدمال می‌شود. در همین لحظه الاغ مرد تاجر یکی از شاخه‌های گندم مرد طمع‌کار را خورد. مرد که حسابی عصبانی شده بود، الاغ را طلب کرد و هنوز مرد تاجر حرفی نزده بود، چهارپایان را وارد مزرعه ی خود کرد و در را بست. کشاورز که مردی خوش‌سخن بود از خود دفاع کرد، اما مرد طمع‌‎کار با چوب گز او را حسابی کتک زد و به خانه‌اش رفت. مرد هرچه داد و بیداد کرد فایده‌ای نداشت....

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.