

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
راوی: محمدرضا سرشار ( رضا رهگذر ) قصه ظهر جمعه اسکندر مقدونی، پادشاه دوران باستان یونان و مقدونیه، کمکم پا به سن میگذاشت و از اینکه میدید دیگر مانند دوران جوانی، توان و زور بازو ندارد، بسیار ناراحت بود... . روزی اسکندر شنید که در جایی به نام «ظلمات» چشمهی «آب حیات» هست که هر کس از آن آب بنوشد، عمر جاودان خواهد یافت. از این رو تصمیم گرفت لشگری آماده کند و به جستوجوی آب حیات برود... .
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




