

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
راوی: محمدرضا سرشار(رضا رهگذر) قصهی اول، پند دریا: بازرگانی بود که کارش فروش نفت بود. او برای اینکه سود بیشتری نصیبتش شود، در خریدوفروشهایش تقلب میکرد. غلام بازرگان که مرد شریفی بود، بارها به او هشدار داده بود که دست از کارهایش بردارد، اما مرد قبول نمیکرد و به کارهایش ادامه میداد؛ تا اینکه... . قصهی دوم، آواز سکه: مرد هیزمشکنی بود که هر روز صبح برای تهیهی پشتهای هیزم به جنگل میرفت و غروب، هیزمها را به بازار میبرد و با فروش آنها، خرج اهل و عیالش را مهیا میکرد. یک روز، مردی، سایهبهسایهی هیزمشکن همراهیاش کرد. هیزمشکن ابتدا تصور کرد که این مرد خیال دارد به او آسیب بزند، اما متوجه شد که سلاحی در دست این مرد نیست، پس با خیال راحت به کارش ادامه داد... . #کتاب #داستان #قصه #روایت #کودک #کودکان #نوجوان #نوجوانان #رضارهگذر #قصه_ظهرجمعه
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





