پادگرد
کاور قلعه ی شاه مال منه
کودک کتاب گویا / داستان برای بچه ها

قلعه ی شاه مال منه

۴ شهریور ۱۴۰۲ · 26 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: محمد میرکیانی راوی: محمدرضا سرشار زنگ مدرسه خورده بود و من به روی خودم نیاوردم و داشتم می‌رفتم سر کلاس که مش‌باقر از پشت یقه‌مو گرفت. وقتی دید دارم لواشک می‌خورم، خیلی عصبانی شد. دست کرد توی جیبم و بقیه‌ی لواشک‌ها رو بیرون آورد و در حالی‌که گوشمو می‌پیچوند، گفت: دیگه از این آشغالا نخور و لواشک‌ها رو انداخت بالای پشت بوم مدرسه.... #کتاب #داستان #قصه #روایت #کودک #کودکان #نوجوان #نوجوانان #رضارهگذر #قصه_ظهرجمعه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.