

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
راوی: محمدرضا سرشار(رضا رهگذر) در روزگاران قدیم جوانی به قصد دیدار خانوادهاش راهی شهر و دیار خود شد. او روزها در راه بود تا اینکه گرفتار سرمای شدیدی شد. او رفت و رفت تا به آسیابی رسید و فکر کرد که میتواند شب را در اینجا به صبح برساند. پس در زد و مرد آسیابان با خوشرویی او را پذیرفت. آسیابان به او بسیار محبت کرد و فردای آن روز پسر خواست که به او پولی بدهد؛ اما هرچه گشت کیسهی سکههایش را پیدا نکرد. مرد آسیابان با او به جر و بحث پرداخت و او را بیرون کرد. جوان که یقین داشت کیسهی پولش را در آنجا گم کرده، ناامید از آنجا دور شد و نزد قاضی رفت و شکایت کرد، اما چون شاهدی نداشت راه به جایی نبرد تا اینکه .... #کتاب #داستان #قصه #روایت #کودک #کودکان #نوجوان #نوجوانان #رضارهگذر #قصه_ظهرجمعه
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

