پادگرد
کاور فریاد آق اویلی
کودک کتاب گویا / داستان برای بچه ها

فریاد آق اویلی

۲۵ شهریور ۱۴۰۲ · 3 ساعت و 48 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: عبدالرحمان اونق راوی: نوید نوروزی یاد شاهین کور افتادم. فهمیدم که می‌خواهند سر این شاهین‌ها هم همان بلا را بیاورند. دلم به حال شاهین سوخت. البته یکی باید دلش به حال خودم می‌سوخت؛ چون اگر می‌فهمیدند که در چند قدمی‌شان مخفی شده‌ام، معلوم نبود چه بلایی به سرم می‌آوردند. برای همین تمام فکرم این بود که آن‌ها متوجه‌ام نشوند. می‌توانستم حرکت نکنم و همان‌جا بنشینم، اما گلویم که از صبح آن روز به خارش افتاده بود و بیش‌تر روز را به سرفه گذرانده بودم، هنوز خوب نشده بود. #کتاب #داستان #قصه #روایت #کودک #کودکان #نوجوان #نوجوانان

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.