پادگرد
کاور شب یلدا
کودک کتاب گویا / داستان برای بچه ها

شب یلدا

۱۲ مهر ۱۴۰۲ · 23 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: محمد میرکیانی راوی: محمدرضا سرشار(رضا رهگذر) مش صابر روی پله‌های خونه قدیمیش نشسته بود. سوز و سرمایی میومد و برای لحظه‌ای آروم می‌شد. مش صابر کیسه توتونی از جیبش درآورد تا چپق بکشه. رقیه خاتون از راه رسید و گفت: چه کار می کنی؟ #کتاب #داستان #قصه #روایت #کودک #کودکان #نوجوان #نوجوانان #رضارهگذر #قصهظهرجمعه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.