پادگرد
کاور گواهی دست - اسب حاتم
کودک کتاب گویا / داستان برای بچه ها

گواهی دست - اسب حاتم

۲۶ مهر ۱۴۰۲ · 25 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: سعدی شیرازی راوی: محمدرضا سرشار(رضا رهگذر) در زمان های قدیم مرد کشاورزی با خانواده‌اش زندگی می کرد. آنها چند فرزند داشتند، ولی پولدار نبودند. روزی همسر مرد به او پیشنهاد کرد تا مرغی بخرند و از راه فروش تخم‌مرغ زندگانی بگذرانند. آنها دو مرغ خریدند و زندگیشان کمی روبه‌راه شد. مدتی گذشت و مرغ‌ها ناپدید شدند. آنها همه‌جا را به دنبال مرغ ها گشتند، اما اثری از آنها نبود. مرد نزد حضرت سلیمان رفت و خواستار حل مشکلش شد. سلیمان به او گفت تا فردا صبر کن تا دزد مرغان تو را بیابم. روز بعد همه ی مردم شهر به فرمان سلیمان به عبادتگاه آمدند.. #کتاب #داستان #قصه #روایت #کودک #کودکان #نوجوان #نوجوانان #رضارهگذر #قصه_ظهرجمعه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.