
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
نویسنده: محمد میرکیانی راوی: داوود نماینده رازو، روﺑﺎه ﺟﻮان، ﭘﺎیﻛﻮﺑﺎن در دﺷﺖ ﻣﻰدوﻳﺪ. دﻳﮕﺮ اﺣﺴﺎس ﮔﺮﺳﻨﮕﻰ ﻧﻤﻰﻛﺮد. ﭼﻬﺎر ﻣﻮش را ﺧﻮرده و ﺳﻴﺮ ﺑﻮد. روباه که حسابی خورده بود، ﺑﻪ ﺧﺮﮔﻮﺷﻰ ﻛﻪ ﻛﻤﻰ ﻧﺰدﻳﻚﺗﺮ ﺑﻪ او ﻫﻮﻳﺠﻰ دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد و ﺑﺎ ﻟﺬت ﻣﻰﺧﻮرد، ﻧﮕﺎه ﻫﻢ ﻧﻜﺮد. ﻧﺎﮔﻬﺎن اﻳﺴﺘﺎد و ﺑﻪ ﺻﺪاى ﭘﺎﻳﻰ ﮔﻮش داد ﻛﻪ آرامآرام ﺑﻪ او ﻧﺰدﻳﻚ ﻣﻰﺷﺪ. ﺑﺮﮔﺸﺖ و ﺑﺎ دﺳﺖ ﭘﻮزهاش را ﻛﻤﻰ ﻣﺎﻟﻴﺪ و ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮد، ﺑﻌﺪ ﮔﻮش ﺑﻪ ﺻﺪا ﺳﭙﺮد و ﺧﻮب ﻧﮕﺎه ﻛﺮد. ﻣﻮﺷﻲ را دﻳﺪ ﻛﻪ ﺧﻮشﺣﺎل و ﺑﻰﺧﻴﺎل ﺗﻜﺎن ﻣﻰداد و ﻣﻰآﻣﺪ. وﻟﻰ اﻳﻦ ﻣﻮش ﺑﺎ ﻣﻮشﻫﺎى دﻳﮕﺮ ﻓﺮق داﺷﺖ. او ﺷﺎد ﻣﻰآﻣﺪ و ﮔﺮدوﻳﻰ را ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻮدش ﻗﻞ ﻣﻰداد. رازو از رﻓﺘﻦ دﺳﺖ ﻛﺸﻴﺪ و ﺑﻪ ﻣﻮش ﭼﺸﻢ دوﺧﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ او ﻧﺰدﻳﻚ ﺷﻮد. ﻣﻮش آﻣﺪ و ﺑﻰآﻧﻜﻪ ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ رازو ﺑﻴﻨﺪازد، ﮔﺮدو را ﺑﻪ ﺟﻠﻮ ﻗﻞ داد. رازو ﻧﻴﻢﻗﺪﻣﻰ ﺑﺮداﺷﺖ و ﭘﺎﻳﺶ را ﺳﺪ راه ﮔﺮدو ﻗﺮار داد. ﻣﻮش اﻳﺴﺘﺎد و ﻧﮕﺎه ﺗﻨﺪى ﺑﻪ رازو اﻧﺪاﺧﺖ و ﮔﻔﺖ: «ﺑﺮو ﻛﻨﺎر روﺑﺎه ﻣﺰاﺣﻢ! ﮔﺮدوى ﻣﻦ را ﻧﺪﻳﺪى؟» قسمت های دیگر این مجموعه: بازی بازیها جشن خرگوشها عروسی غازها کاخ کلاغها داستانهای دیگری از محمد میرکیانی آقای نویسنده غرور جوانی حاکم عادل شب یلدا شیر برفی زنگ تاریخ و دوستی قلعه شاه مال منه یک سر دوگوش والی و بازرگان
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
