

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
19سالم که بود توی تخت خابگاه دراز میکشیدم و توی تنهایی فریدون فروغی گوش میکردم . جالبه من اون موقع ها بتهوون و موتزارت هم گوش میکردم. اونم خابگاه ازاد کاشان سال 81 فقط میخاستم زمان بگذره . اصلا نمیدونستم دلم چی میخاد. همش فکر میکردم افسردگی دارم یا فاز غم برای گذر زمان خیلی بهتر از چیزای دیگس. ولی بعدش که بتهوون سمفونی 9 بتهوون گوش میکردم از خودم میپرسم واقعا دنبال چیم ولی خب مغزم پر از خالی بود و نیاز داشت که ورودی داشته باشه. بعدش با دنیای سینما اشنا شدم و شروع کردم فیلم دیدن. فیلم ام سیاه سفید 1931 دیدم تا بروزترین فیلم ها رو. همیشه دنبال پیدا کردن این جواب بودم. دوستی های متفاوت میومد میرفت. یکی بعد از دیگری رو یه جوری میترکوندم که خودش بره. یادم نمیاد کسی رو خودم کات کرده باشم. توی هیچکدومشون گم گشتم رو پیدا نمیکردم گاهی اونقد یهو بیزار میشدم که بدترین رفتارها رو انجام میدادم. فسلفه فکریمو هی قوی تر میکردم و از یه طرف به شناخت ادما میزدم تا این دوتا توی یه نقطه طلاقی داشته باشن. الان که به این روند نگاه میکنم میبینم هرکاری لازم بوده کردم تا این نقطه طلاقی رو بالاخره بهم برسونم ولی نشد که نشد. بعدش به خاموشی مطلق رسیدم. یه جور خاموش شدم دو سال قفل شده بودم.بعد دوسال بالاخره پیدات شد. حالا اون طلاقی یه جوری دوتا خط بهم رسیده که تازه میفهمم عدد چهل چه قدر عجیبه. چقدر به موقع اومدی آخیش قلبم با وجودت اروم گرفت. هیچ عجله ای ندارم هیچیا چشمای تو هنوزم اخرین قراره من با بارونه ، صدای تو یه سفمونی تو هر عصب وجومدمه
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

