

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
شب هشتم ارش جونی ، دلم برای شنیدن این خاستن تنگ شده هر روز که میگذره به خودم میگم آخیش که تونستم پیدات کنم آخیش که مال خودمی و توی این دنیای به این بزرگی شانس اینو داشتم که عاشق یه عشق معرکه بشم که خیلی خیلی جذابه همیشه دلم میخواست عاشق بشم ولی به خودم اگه بشه چه خوب میشه! بعدش از خودم میپرسیدم خب چطوری میشه که من توی این حس گیر کنم و با دل و جونم بخامش امروز که مادرم از دهات برگشت حس کردم خیلی پیر و فرتوت شده. خستگی زندگی توی جونش داد و بیداد میکرد. بعدش به خودم و خودت فکر کردم من و تو هم روزی باهم پیر میشیم و همیشه در کنار همیم و این بهم حس خوشایندی داد. دلم برات خیلی تنگ شده همراه زندگیم
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

