
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
گلهای شجریان – گلهای رنگارنگ ۵۴۱ب خوانندگان: محمدرضا شجریان، جمال وفایی و الهه تار: جلیل شهناز ویولن: حبیبالله بدیعی تار: فرهنگ شریف نی: محمد موسوی تنبک: امیرناصر افتتاح و جهانگیر ملک آهنگساز: جواد معروفی گوینده: روشنک غزل آواز: پژمان بختیاریوفرخی یزدی شعر تصنیف: سیمین بهبهانی مانده بی مجنون لیلی این زمانه گشته از چشمش اشك خونین روانه مانده در گوشه ای ساز عاشقان بی ترانه كس نسازد دگر نغمه ای چنان عاشقانه این زمان به خدا در میان شما نشان ز مجنون نبیند آن صفای درون شور و حال جنون ز قصه بیرون نبیند مرغ نغمه سرا پر كشیده چرا ز آشیانه نغمه ای نزند در سكوت سحر به بام خانه هر دلی فرشته خو بود حلقه ای زمان از او بود بیگانه گر ز عاشقی رود سخن پاسخ آیدت كه دم مزن دیوانه ای دل از بتان حوصله كن تا اسیر و شیدا نشوی در زمانه همرنگ كسان جلوه كن كه رسوا نشوی قصۀ عاشقی بیش ازین مگو بعد از این كی زند كس از این سبو پیمانه ای دل از بتان حوصله كن تا اسیر و شیدا نشوی در زمانه هم رنگ كسان جلوه كن كه رسوا نشوی قصۀعاشقی بیش ازین مگو بعد از این كی زند كس از این سبو پیمانه مانده در گوشه ای ساز عاشقان بی ترانه كس نسازد دگر نغمه ای چنان عاشقانه خفته در چشم تو نازی است كه من می دانم نگهت دفتر رازی است كه من می دانم قصه ای را كه به من طُرّۀ كوتاه تو گفت رشتۀ عمر درازی است كه من می دانم بی نیازانه به ما می گذرد دوست ولی سینه اش بهر نیازی است كه من می دانم گرچه در پای تو خاموش فتاده است ای شمع سایه را سوز و گدازی است كه من می دانم گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است لیك دیوانه تر از من دل شیدای من است آخر از راه دل و دیده سر آرد بیرون نیش آن خار كه از دست تو در پای من است رخت بر بست ز دل شادی و هنگام وداع با غمت گفت كه یا جای تو یا جای من است دل تماشایی تو دیده تماشایی دل من به فكر دل و خلقی به تماشای من است آن كه در راه طلب خسته نگردد هرگز پای پر آبلۀ بادیه پیمای من است
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
