پادگرد
کاور Golhaye Shajarian - Golhaye Rangarang 562B
خصوصی

Golhaye Shajarian - Golhaye Rangarang 562B

۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ · 53 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

گل‌های شجریان – گل‌های رنگارنگ ۵۶۲ب گل‌های رنگارنگ ۵۶۲ب – آواز دشتی گل‌های شجریان (۳۷) خوانندگان: محمدرضا شجریان ، عبدالوهاب شهیدی و عهدیه تار: جلیل شهناز و فرهنگ شریف ویولن: حبیب‌الله بدیعی سنتور: رضا ورزنده تنبک: امیرناصر افتتاح و جهانگیرملک آهنگساز: جواد معروفی گوینده: روشنک غزل آواز: علی صدارت ، حافظ و فروغی بسطامی شعر تصنیف: حافظ من گرفتارم گرفتار دلم دست از جان شسته بیمار دلم من گرفتارم گرفتار دلم چند پرسی علت رنجوریم زاریم گوید که من زار دلم من گرفتارم گرفتار دلم از چه نگرفتی دل ما را به هیچ ای که می گفتی خریدار دلم من گرفتارم گرفتار دلم با همه مشکل گشایی دست او عقده ها افکند در کار دلم من گرفتارم گرفتار دلم سحر بلبل حکایت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چه ها کرد از آن رنگ رخم خون در دل انداخت وز آن گلشن به خارم مبتلا کرد غلام همت آن نازنینم که کار خیر بی روی و ریا کرد خوشش باد آن نسیم صبحگاهی که درد شب نشینان را دوا کرد بهر سو بلبل عاشق در افغان تنعم در میان باد صبا کرد بشارت بر به کوی می فروشان که “حافظ” توبه از زهد و ریا کرد بالا بلند عشوه گر نقش باز من کوتاه کرد قصۀ زهد دراز من دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم با من چه کرد دیدۀ معشوقه باز من ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما تا مدعی بمیرد از جان فشانی ما گر در میان نباشد پای وصال جانان مردن چه فرق دارد با زندگانی ما تا بی نشان نگشتیم از وی نشان نجستیم غافل خبر ندارد از بی نشانی ما در عالم محبت الفت بهم گرفتند نامهربانی او با مهربانی ما در عین بی زبانی با او به گفتگوییم کیفیت غریبی است در بی زبانی ما

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.