پادگرد
کاور Golhaye Shajarian - Golhaye Rangarang 578
خصوصی

Golhaye Shajarian - Golhaye Rangarang 578

۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ · 27 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

گل‌های رنگارنگ ۵۷۸ – سه‌گاه گل‌های شجریان (۴۲) خوانندگان: محمدرضا شجریان و مرضیه ویولن: علی تجویدی تار: جلیل شهناز سنتور: منصور صارمی تنبک: جهانگیرملک گوینده: فخری نیکزاد غزل آواز: نادر نادرپور شعر تصنیف: شهرآشوب ما ز درمان دل ریش گذشتیم و گذشت وز سر زندگی خویش گذشتیم و گذشت ز کم و بیش جهان گوشه غم ما را بس که ز سودای کم و بیش گذشتیم و گذشت اگر بر دل من عشق و وفا داد، خدا داد، خدا داد اگر مهر تو را بر دل ما داد، خدا داد، خدا داد مگو حکم قضا بود، که این کار خدا بود چه سازم که نصیبم، همین رنج و بلا بود اگر بر دل من عشق و صفا داد، خدا داد، خدا داد اگر مهر تو را بر دل ما داد خدا داد، خدا داد مگو حکم قضا بود، که این کار خدا بود، چه سازم که نصیبم، همین رنج و بلا بود تو را دیدم و دنیا دگر از چشم من افتاد، که با یاد توام مهر جهان می رود از یاد شوم از تو جدا تا کی، نترسی ز خدا تا کی جفا دیده وفا کردم، تحمل به بلا کردم آتشم مزن به جان خدایا، شد بهار من خزان خدایا چه کنم به چه کس گویم؟ غم عشق و جدایی را چه کنم که خدا بخشد، به تو عشق خدایی را ای خدا مرا ز غم رها کن، درد بی‌دوای من دوا کن چه کنم به چه کس گویم؟ غم عشق و جدایی را چه کنم که خدا بخشد، به تو عشق خدایی را ای خدا مرا ز غم رها کن، درد بی‌دوای من دوا کن اگر بر دل من عشق و صفا داد، خدا داد، خدا داد اگر مهر تو را بر دل ما داد، خدا داد، خدا داد مگو حکم قضا بود، که این کار خدا بود چه سازم که نصیبم، همین رنج و بلا بود چه شد که ماه مراد از کرانه‌ای نرسید شبی رسید و حریف شبانه‌ای نرسید از آن که نام خوشش نقش لوح گردون بود به دست خاک نشینان نشانه‌ای نرسید چگونه ریخت شفق خون روشنایی را که پای صبح به هیچ آستانه‌ای نرسید چنان ز پنجە بیداد شور نغمه گریخت که بانگ چنگ به داد ترانه‌ای نرسید غبار غصه بر آینه‌ها فرود آمد ولی نسیم نشاط از کرانه‌ای نرسید مرا به پاس وفا پایمال دشمن کرد به دست دوست به از این بهانه‌ای نرسید

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.