پادگرد
کاور Golhaye Shajarian - Golhaye Tazeh 25
خصوصی

Golhaye Shajarian - Golhaye Tazeh 25

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ · 26 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

#گلهای_شجریان (۴۶) گل‌های تازه ۲۵ - افسانه‌ی شیرین - آواز بیات اصفهان خوانندگان: محمدرضا #شجریان و #هایده ویولن و آهنگساز: همایون #خرم تار: فریدون #حافظی سنتور: مجید #نجاحی گوینده: فیروزه #امیرمعز غزل آواز: فرخی یزدی غزل تصنیف: بهادر یگانه ای بی‌وفا راز دل بشنو از خموشی من این سکوت مرا ناشنیده مگیر ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را ندیده مگیر امشب که تو در کنار منی غمگسار منی سایه از سرمن تا سپیده مگیر ای اشک من خیز و پرده مپوش پیشِ چشمِ تَرَم بخت دیدن او راه دیده مگیر دل دیوانۀ ‏ من به غیر از محبت گناهی ندارد خدا داند منم آن مرغ وحشی که در هر بیابان به طرفی سرشکی بیفشاند شده چون مرغ طوفان به جز بی‌پناهی پناهی ندارد خدا داند به جز این اشک سوزان، دلِ ناامیدم گواهی ندارد خدا داند ای بی‌وفا راز دل بشنو از خموشی من ای آشنا چشمِ دل بگشا حالِ من بنگر دلم ویران هر زمان بهانۀ تو این سکوت مرا ناشنیده مگیر سوز و ساز دلم را ندیده مگیر سرم دارد شور جاودانۀ تو روی دل بود به سوی آستانۀ تو چو آید شبِ در میانّ تیرگی‌ها گشاید پر روحِ من به شور و غوغا رو کنم چو مرغ وحشی سوی خانۀ تو ای بی‌وفا راز دل بشنو از خموشی من ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر این سکوت مرا ناشنیده مگیر سوز و ساز دلم را ندیده مگیر شب چو در بستم و مست از میِ نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانۀ چشم آن‌قدر گریه نمودم که خرابش کردم شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مُرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانۀ شیرین و به خوابش کردم دل که خونابۀ غم بود و جگر گوشۀ درد بر سرِ آتشِ جورِ تو کبابش کردم زندگی کردنِ من مردن تدریجی بود آنچه جان کَند تنم عمر حسابش کردم

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.