پادگرد
کاور Nargese Mast - Shajarian, Ebadi & Mousavi - Esfahan 60.5.28
خصوصی

Nargese Mast - Shajarian, Ebadi & Mousavi - Esfahan 60.5.28

۷ مرداد ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 16 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نرگس مست اجرای خصوصی در آواز اصفهان - ۲۸ مرداد ۱۳۶۰ آواز: محمدرضا #شجریان سه‌تار: احمد #عبادی نی: محمد #موسوی من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم بپرس حال من آخر چو بگذری روزی که چون همی گذرد روزگار مسکینم ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منی که بی وجود عزیزت جهان نمی بینم چو روی دوست نبینی جهان ندیدن به شب فراق منه شمع پیش بالینم ضرورت است که عهد وفا به سر برمت و اگر جفا به سر آید هزار چندینم بگرد بر سرم ای آسیای دور زمان به هر جفا که توانی که سنگ زیرینم ***** من از تو روی نپیچم گرم بیازاری روا بود ز نکویان تحمل خواری به هر سلاح که خون مرا بخواهی ریخت حلال کردمت الا به تیغ بیزاری اگر به صید روی وحشی از تو نگریزد که در کمند تو راحت بود گرفتاری به انتظار عیادت که دوست می آید خوش است بر دل رنجور عشق بیماری تو میروی و مرا جان و دل به جانب توست ولی چه سود که جانب نگه نمی داری گرت چو من غم عشقی زمانه پیش آرد دگر غم همه عالم به هیچ نشماری حکایت من و مجنون به یکدگر ماند نیافتیم و بمردیم در طلب کاری ***** من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم گر چه درد آلود فقرم شرم باد از همتم گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم ***** خوشا دردی!که درمانش تو باشی خوشا راهی! که پایانش تو باشی خوشا چشمی!که رخسار تو بیند خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی خوشا جانی! که جانانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواری که امید دل و جانش تو باشی! همه شادی و عشرت باشد، ای دوست در آن خانه که مهمانش تو باشی ***** در هوایت بی‌قرارم روز و شب سر ز پایت برندارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب جان و دل می‌خواستی از عاشقان جان و دل را می‌سپارم روز و شب تا نیابم آن چه در مغز منست یک زمانی سر نخارم روز و شب تا که عشقت مطربی آغاز کرد گاه چنگم گاه تارم روز و شب ***** خبر از عشق ندارد که ندارد یاری دل نخوانند که صیدش نکند دلداری جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد تا دگر بر نکنم دیده به هر دیداری غم عشق آمد و غم های دگر جمله ببرد سوزنی باید که از پای در آرد خاری می حرام است ولیکن تو بدین نرگس مست نگذاری که ز پیشت برود هشیاری خبرت هست که خلقی ز غمت بی خبرند حال افتاده نداند که نیفتد باری میروی خرم و خندان ونگه می نکنی که نگه میکند از هر طرفی غمخواری سرو آزاد به بالای تو می ماند راست لیکنش با تو میسر نشود رفتاری سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری ***** شنیدم رهروی در سرزمینی همی گفت این معما با قرینی که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه برآرد اربعینی درون ها تیره شد باشد که از غیب چراغی برکند خلوت نشینی ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.