
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
سایهی بید اجرای خصوصی در بیات ترک و شور ۸ و ۹ آذر ۱۳۶۳ در شهر سیرجان آواز: محمدرضا #شجریان سهتار: پرویز #مشکاتیان واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند گوئیا باور نمیدارند روز داوری که این همه قلب و دغل در کار داور میکنند یا رب این نو دولتان را با خر خودشان رهان که این همه ناز از غلام ترک و استر میکنند بنده پیر خراباتم که درویشان او گنج را از بی نیازی خاک بر سر میکنند ای گدای خانقه بازآ که در دیر مغان میدهند آبی ودلها را توانگر میکنند حسن بی پایان او چندان که عاشق میکشد زمره دیگر به عشق از غیب سر بر میکنند خانه خالی کن دلا تا منزل جانان شود که این هوسبازان دل وجان جای دیگر میکنند آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس هر زمان خرمهره را با در برابر میکنند بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی که اندر آنجا طینت آدم مخمر میکنند صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند ************ عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم وگر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت سر تسلیم من و خاک در میکده ها مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت نا امیدم مکن از سابقه روز ازل تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت نه من از خانه تقوا به در افتادم و بس پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل تو چه دانی قلم صنع به نام که نوشت باغ فردوس لطیف است ولیکن زنهار تو غنیمت شمر این سایهی بید و لب کشت حافظا روز ازل گر به کف آری جامی یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





