پادگرد
کاور Mohammadreza Shajarian & Iraj Bastami in Class - Afshari & Segah
خصوصی

Mohammadreza Shajarian & Iraj Bastami in Class - Afshari & Segah

۱ بهمن ۱۴۰۱ · 45 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

کلاس درس محمدرضا #شجریان همراه با ایرج #بسطامی افشاری و سه‌گاه نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم برفت در همه عالم به بی دلی خبرم نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم بلای عشق تو بر من چنان اثر کردست که پند عالم و عابد نمی‌کند اثرم قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند میان آن همه تشویش در تو می‌نگرم به جان دوست که چون دوست در برم باشد هزار دشمن اگر بر سرند غم نخورم نشان پیکر خوبت نمی‌توانم داد که در تأمل او خیره می‌شود بصرم غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود عجب فتادن مردست در کمند غزال مرا مگوی که سعدی چرا پریشانی خیال روی تو بر می‌کند به یک دگرم بلای عشق تو بر من چنان اثر کردست که پند عالم و عابد نمی‌کند اثرم نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم برفت در همه عالم به بی دلی خبرم نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم بلای عشق تو بر من چنان اثر کردست که پند عالم و عابد نمی‌کند اثرم قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند میان آن همه تشویش در تو می‌نگرم نشان پیکر خوبت نمی‌توانم داد که در تأمل او خیره می‌شود بصرم به جان و سر که نگردانم از وصال تو روی و گر هزار ملامت رسد به جان و سرم مرا مگوی که سعدی چرا پریشانی خیال روی تو بر می‌کند به یک دگرم چو با حبیب نشینی و باده پیمایی به یاد دار حریفان بادپیما را صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را شکرفروش که عمرش دراز باد چرا تفقدی نکند طوطی شکرخا را به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را چو با حبیب نشینی و باده پیمایی به یاد دار حریفان بادپیما را

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.