پادگرد
کاور Mazhabe Rendan - Shajarian & Mousavi
خصوصی

Mazhabe Rendan - Shajarian & Mousavi

۱۸ بهمن ۱۴۰۱ · 46 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

مذهب رندان – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمد موسوی ابوعطا سال ها پیروی مذهب رندان کردم تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج مراد که من این خانه به سودای تو ویران کردم توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم از خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم نقش مستوری و مستی نه به دست من و تو است آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع گرچه دربانی میخانه فراوان کردم این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت اجر صبری است که در کلبه احزان کردم ***** مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم مرا در خانه سروی هست که اندر سایه قدش فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم گرم صد لشگر از خوبان به قصد دل کمین سازند بحمدالله والمنه بتی لشکرشکن دارم سزد که از خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم خدا را ای رقیب امشب زمانی ذیذه بر هم نه که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز میخانه که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم ***** مژده وصل تو کو که از سر جان برخیزم طایر قدسم و از دام جهان برخیزم به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی از سر خواجگی کون ومکان برخیزم یا رب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر ز آنکه چو گردی زمیان برخیزم بر سر تربت من بی می و مطرب منشین تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم ****** دردم از یاراست و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم یاد باد آن که او به قصد خون ما زلف را بشکست و پیمان نیز هم داستان در پرده می گویم ولی گفته خواهد شد به دستان نیز هم چون سرآمد دولت شب های وصل بگذرد ایام هجران نیز هم هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم اعتمادی نیست بر کار جهان بلکه بر گردون گردان نیز هم ***** از خمستان جرعه ای بر خاک ریخت جنبشی در آدم و حوا نهاد عقل مجنون در کف لیلی نهاد جان وامق در لب عذرا نهاد دم به دم در هر لباسی رخ نمود لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد چون نبود او را معین خانه ای هر کجا جا دید رخت آنجا نهاد بر مثال خویشتن حرفی نوشت نام آن حرف آدم و حوا نهاد حسن را بر دیده خود جلوه داد منتی بر عاشق شیدا نهاد هم به چشم خود جمال خود بدید تهمتی بر چشم نابینا نهاد یک کرشمه کرد با خود آنچنانک فتنه ای در پیر و در برنا نهاد کام فرهاد و مراد ما همه در لب شیرین شکرخا نهاد

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.