
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
دُرد نوش – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان ، جلال ذوالفنون ، محمد موسوی و بهمن بوستان اجرای خصوصی در سهگاه و افشاری ۱۳ تیر ۵۸ بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم که از بهر جرعه ای همه محتاج این دریم روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق شرط آن بودکه جز ره آن شیوه نسپریم جایی که تخت و مسند جم میرود به باد گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم تا بو که دست در کمر او توان زدن در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست با خاک آستانه این در به سر بریم ***** خدا را کم نشین با خرقه پوشان رخ از رندان بی سامان مپوشان در این خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای می فروشان در این صوفی وشان دردی ندیدیم که صافی باد عیش دُرد نوشان تو نازک طبعی و طاقت نیاری گرانی های مشتی دلق پوشان چو مستم کرده ای مستور منشین چو نوشم داده ای زهرم منوشان بیا و از غبن این سالوسیان بین صراحی خوندل و بربط خروشان ز دل گرمی حافظ بر حذر باش که داردسینه ای چون دیگ جوشان ******* بود آیا که در میکده ها بگشایند گره از کار فروبسته ما بگشایند اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند به صفای دل رندان صبوحی زدگان بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه تزویر و ریا بگشایند ***** تو دوری از برم دل در برم نیست هوای دیگری هم در سرم نیست به جان دلبرم که از هر دو عالم تمنای دگر جز دلبرم نیست ***** نکنم اگر چاره دل هرجایی را نتوانم و تن ندهم رسوایی را همه شب من اختر شمرم کی گردد صبح مه من چه دانی تو غمم تنهایی را چه خوش است اگر دیده رخ دلبر بیند نبود جز این فایده ای بینایی را چه قیامت است این که تو در قامت داری بنگر به دنبالت عجب غوغایی را
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
