
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
ندای میخانه اجرای خصوصی در شور ۱۱ آذر ۱۳۶۱ در منزل حبیب الهیان آواز: محمدرضا #شجریان سهتار: پرویز #مشکاتیان طراحی هنری: سیما زنگی https://instagram.com/simazangidesign خوش است خلوت اگر یار یار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد من نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد روا مدار خدایا که در حریم وصال رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد همای گو مفکن سایه شرف هرگز بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد بیان شوق چه حاجت که شرح آتش دل توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد هوای کوی تو از سر نمی رود آری غریب را دل سرگشته با وطن باشد بسان سوسن اگر ده زبان شود حافظ چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد ***** ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم نکته ها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرو نگذاشتیم شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم تا درخت دوستی کی بر دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم ***** دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد رفتی چو تیر و کمان شد از بار غم پیکر من بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل چون می تواند کشیدن این پیکر لاغر من میسوزم از اشتیاقت در آتشم از فراقت کانون من سینه من سودای من آذر من اول دلم را صفا داد آیینه ام را جلا داد آخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من ***** آمد سحری ندا ز میخانه ما که ای رند خراباتی دیوانه ما برخیز که پر کنیم پیمانه ز می زآن پیش که پر کنند پیمانه ما ***** جامی است که عقل آفرین میزندش صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش این کوزه گر دهر چنین جام لطیف میسازد و باز بر زمین میزندش ***** از من رمقی به سعی ساقی مانده است و از صحبت خلق بی وفاقی مانده است از باده دوشین قدحی بیش نماند و ازعمر ندانم که چه باقی مانده است ***** ای عشق به درد تو سری می باید صید تو ز من قوی تری می باید من مرغ به یک شعله کبابم بگذار این آتش را سمندری می باید ***** بلن بالا به بالات موندیم مو بغل واکن که سرما خوردیوم مو عزیز جون جگر جون دلی دلی دلی دل آی دلی دلی دلی دل بغل واکن موره کنج بغل گیر که دیشو در بیابان موندیم مو که سرما خوردیوم مو
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
