پادگرد
کاور Jalal Taj Esfehani - Bahare Man
خصوصی

Jalal Taj Esfehani - Bahare Man

۲۸ خرداد ۱۴۰۲ · 1 ساعت و 0 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

بهار من – مجموعه ساز و آوازهای تاج اصفهانی درآمد از در من بامداد و پنداری که آفتاب برآمد ز مشرق کویم پری ندیده‌ام و آدمی نمی‌گویم بهشت بود که در باز کرد بر رویم ولیک در همه کاشانه هیچ بوی نبرد مگر شمامهٔ انفاس عنبرین بویم هزار قطعهٔ موزون به هیچ بر نگرفت چو زر ندید پریچهره در ترازویم ****************** چند بشاید به صبر دیده فرودوختن خرمن ما را نماند حیله بجز سوختن گر نظر صدق را نام گنه می‌نهند حاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق روز دگر بامداد پاره بر او دوختن لهجه شیرین من پیش دهان تو چیست در نظر آفتاب مشعله افروختن منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند چاره او خامشیست یا سخن آموختن ****************** چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی تو از نبات گرو برده‌ای به شیرینی به اتفاق ولیکن نبات خودرویی هزار جان به ارادت تو را همی‌جویند تو سنگ دل به لطافت دلی نمی‌جویی ولیک با همه عیب از تو صبر نتوان کرد بیا و گر همه بد می‌کنی که نیکویی ****************** ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی مرا مگوی که چونی به هر صفت که تو خواهی مرا مگوی که چه نامی به هر لقب که تو خوانی مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان که پیر داند مقدار روزگار جوانی ****************** نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم برفت در همه عالم به بی دلی خبرم نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم من از تو روی نخواهم به دیگری آورد که زشت باشد هر روز قبله‌ی دگرم

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.