پادگرد
کاور Bade Saba Miayad - Shahram Nazeri & Jalal Zolfonoun
خصوصی

Bade Saba Miayad - Shahram Nazeri & Jalal Zolfonoun

۲۰ آذر ۱۴۰۲ · 51 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

باد صبا می‌آید – شهرام ناظری و جلال ذوالفنون بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست بیایید بیایید که دلدار رسیده‌ست بیارید به یک بار همه جان و جهان را به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده‌ست بر آن زشت بخندید که او ناز نماید بر آن یار بگریید که از یار بریده‌ست همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیده‌ست چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت مگر نامه اعمال ز آفاق پریده‌ست بکوبید دهل‌ها و دگر هیچ مگویید چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده‌ست ************ سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماست دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست ************ مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز که سلیمان گل از باد هوا بازآمد عارفی کو که کند فهم زبان سوسن تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح داغ دل بود به امید دوا بازآمد چشم من در ره این قافله راه بماند تا به گوش دلم آواز درا بازآمد گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد ************ وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها آن را که چنین دردی از پای دراندازد باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها ************ به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست به غنيمت شمر اي دوست دم عيسي صبح تا دل مرده مگر زنده کني کاين دم ازوست نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل آنچه در سر سويداي بني آدم ازوست به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقيست به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست زخم خونينم اگر به نشود به باشد خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست غم و شادي بر عارف چه تفاوت دارد ساقيا باده بده شادي آن کاين غم ازوست پادشاهي و گدايي بر ما يکسانست که برين در همه را پشت عبادت خم ازوست سعديا گر بکند سيل فنا خانه دل دل قوي دار که بنياد بقا محکم ازوست ************

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.