پادگرد
کاور Atashe Zamaneh - Shajarian & Kassaei
خصوصی

Atashe Zamaneh - Shajarian & Kassaei

۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ · 24 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

آتش زمانه اجرای خصوصی در شور سال ۱۳۷۲ در شهر اصفهان آواز:‌ محمدرضا #شجریان نی: حسن #کسایی تنبک: #همایون_شجریان حسن کسایی:‌ امشب در خدمت آقای رحمانی هستیم؛ خانم‌ها و آقایان محترم، به خاطر این‌که طول کلام پیدا نکنه دیگه دونه دونه را معرفی نمی‌کنم. آقای شجریان استاد آواز از تهران تشریف‌فرما شدن اصفهان و در خدمتشون هستیم. امر فرمودن که امشب یه برنامه‌ای اجرا بکنیم؛ من که جلوی آقای طاهرزاده باید مشقم را بزنم، برای اینکه ایشون استاد اعظم هستند. به هر تقدیر خوشحال هستیم از اینکه یک جلسه‌ی گرمی هست، دور هم هستیمو شوری درآمد بکنم و چندتا شعری آقای شجریان اظهار لطف بکنن و بخونن، و میکروفن را بدم خدمتشون برای یادبود امشب ایشون هم صحبت بفرمان. محمدرضا شجریان: با سپاس از جهان پهلوان هنر ایران زمین حضرت استاد کسایی که افتخار این را دارم که امشب در خدمتشون باشم و سرور نازنین دیگری استاد طاهرزاده که چند سال بود آرزوی دیدارشون را داشتم و بعد از اون شبی که در منزل آقا رضا کسایی بودیم، دیگه ایشون را زیارت نکرده بودم. تا اینکه امشب دوباره افتخار نصیبم شد که در محضرشون باشیم و سر شب همه را مستفیض فرمودن. الآن هم به بنده امر کردند که من هم جسارتا یه دو خطی در حضورشون درسم را پس بدهم. کسایی:‌و بعد هم از آقای طاهرزاده اگه اجازه بدهند استفاده میکنیم در یک پلانی شجریان: بله حتما کسایی: همایون خان شجریان جز آستان توام در جهان پناهی نیست سرِ مرا به جز این در، حواله گاهی نیست عدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم که تیغِ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست زمانه گر بزند آتشم به خرمنِ عمر بگو بسوز که بر من به برگِ کاهی نیست چرا ز کویِ خرابات روی برتابم کز این بِهَم، به جهان هیچ رسم و راهی نیست ****** به کویِ عشق مَنِه بی‌دلیلِ راه، قدم که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد فغان که در طلبِ گنج نامهٔ مقصود شدم خرابِ جهانی ز غم تمام و نشد ****** مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست چنین که از همه سو دامِ راه می‌بینم بِه از حمایتِ زلفش مرا پناهی نیست خزینهٔ دلِ حافظ به خط و خال مده که کارهای چنین، حَدِّ هر سیاهی نیست

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.