پادگرد
کاور Dobeyti Babataher - Mohammadreza Shajarian
خصوصی

Dobeyti Babataher - Mohammadreza Shajarian

۱۳ اسفند ۱۴۰۳ · 25 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دوبیتی‌های باباطاهر – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان در دشتی خدایا دل ز مو بستان بزاری نمی‌آید ز مو بیمار داری نمیدونم لب لعلش به خونم چرا تشنه است با این آبداری ******* دلی دیرم خریدار محبت کز او گرم است بازار محبت لباسی دوختم بر قامت دل زپود محنت و تار محبت ******* درونها تیره شد باشد که از غیب چراغی برکند خلوت نشینی ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی ******* غم عشقت بیابون پرورم کرد هوای بخت بی بال و پرم کرد به مو گفتی صبوری کن صبوری صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد ******* دل عاشق به پیغامی بسازد خمار آلوده با جامی بسازد مرا کیفیت چشم تو کافیست ریاضت کش به بادامی بسازد ******* شبها زاشتیاقت در آتش فراقت سوز و گداز دارم حبیبم طبیبم خدا را تو کم کن جفا را سوز و گداز من ببین جفا مکن یار با من آشنا نشین صفا بکن یار ******* خواهم که بر رویت هر دم زنم بوسه ترسم که مشغول کند بسی حال هرکسی چشم نرگست جانانه جانانه مستانه مستانه یک شب بیا منزل ما حل کن تو این مشکل ما ای دلبر خوشگل ما دردت به جان ما شد روح و روان ما شد ******* فریاد من از فراق یارست و افغان من از غم نگارست خون جگرم ز فرقت تو از دیده روانه در کنارست درد دل من ز حد گذشتست جانم ز فراق بی‌قرارست کس را ز غم من آگهی نیست آوخ که جهان نه پایدارست سعدی چه کنی شکایت از دوست چون شادی و غم نه برقرارست ******* دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد رفتی چو تیر و کمان شد از بار غم پیکر من بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل چون می تواند کشیدن این پیکر لاغر من میسوزم از اشتیاقت در آتشم از فراقت کانون من سینه من سودای من آذر من اول دلم را صفا داد آیینه ام را جلا داد آخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.