

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
آرزو : درود به شما همراهان نازنین / دوست داشتنی و مهربان /ممنونم که باز کنارمون هستین/ من آرزو هستم و همراه حامد عزیز در خدمتتون هستیم// حامد : سلامی به گرمی دلهاتون / امیدواروم که حالتون خوب باشه// ارزو: دیروز که حامد داشت میرفت فروشگاه خرید کنه / خودشو مرتب کرد و ادکلن زد/ بهش گفتم/ چه خبر بابا / یه دقیقه میخوای بری فروشگاه و زود بیای / گفت تو این کشور فقط حامد و آرزو نیستیم /ما ویترین کشور ایرانیم /قرار نیست منو ببینن بگن چه آدم مرتبیه / مسلما میگن ایرانیا همیشه مرتبن /و البته برعکس اگه ظاهر بد و رفتار بدی داشته باشیم / بسط میدن به همه ی ایرانیا // حامد : دقیقا همینطوره و حتی مهمتر از ایرانی بودنمون/ مسیحی بودنمونه / وقتی کسی منو میشناسه و میدونه من مسیحی هستم/ مسئولیت من سنگین تر میشه/ کاملاً باید مراقب باشم که چطور رفتار می کنم /چطور حرف میزنم / و اینکه با کارام / چه حسی را به عنوان یک مسیحی / به دیگران القا می کنم// ارزو: دقیقا / حتی من یادمه / در زمان مدرسه تمام معلمها بابا ی منو می شناختند / میدونستن که من فرزند کی هستم / به خاطر همین بود که تو مدرسه / همیشه مراقب رفتارم بودم گه مبادا یوقت کاری بکنم که بگن خانواده فلانی اینجورین// حامد: برای من که خیلی وحشتناک بود/ برادر بزرگم دقیقا تو همون مدرسه ایی که من درس میخوندم /درس میخوند/ مادرم هم فرهنگی بود/ و این مزید بر علت شده بود که من عین معلما رفتار کنم // یعنی حسرت یه شیطونی به دلم موند / دیگه سالهای آخر دبیرستان تو دفتر و با دبیرها چای میخوردم// آرزو: و مطمئنا نتیجه بدی هم نگرفتیم حامد: آره خیلی وقتا برامون خوبه بوده / ولی این یعنی مسئولیت نسبت به چیزی که خیلی وقتا به تو رسیده / وتو باید امانت داره خوبی باشی// آرزو: وقتایی که سیروان یک اشتباه میکنه یا یک حرف بد میزنه/ همه اونو از چشم پدر مادرش میبینن / هیشکی به این فکر نمیکنه که شاید / اونو توی پارک از یه دوستش یا یه همکلاسیش یاد گرفته باشه/ دقیقاً این یعنی ما / نسبت به رفتارمون / نسبت به جامعه ای که از اون اومدیم یا عضوی از ان هستیم مسئولیم// حامد چه بخوایم چه نخوایم به قول معروف/ مشت نشان دهنده ی خرواره / و کلام خدا میگه:/ بدین قرار شما بدن مسیح هستید و هر یک عضوی از آنید// اول قرنتیان ۲۷:۱۲ آرزو: خدا به ما تاکید میکنه که ما بدن مسیح هستیم / و هر کدوممون عضوی از او هستیم /تک تک اعضای بدن وظایف مشخصی دارند و باید از سر/که مسیحه/ اطاعت کنند و فرمان بگیرن/ اگه خلاف این باشه بدن ناقصه / من به عنوان عضوی از بدن مسیح حق ندارم خلاف کنم /با هر رفتاری که می کنم / هرحرفی که میزنم / و با عملکردم/ دارم مسیح رو به دیگران نشون میدم // حامد: دقیقا منظور از بدنه مسیح/ همون جامعه مسیحیت و کلیساست / و همه چیز باید طبق کلام / و مطابق دستورات کلام باشه/ که ما بتونیم دیدگاه درستی از مسیح رو در اختیار جامعه قرار بدیم/ وقتی میخوای بری توی شرکت استخدام بشی و شما معرف داری / مسؤلیتت سخت تر میشه / کارت جدی تر میشه / چون/ فقط آبروی تو نیست که در میونه/ آبروی معرف هم هست / و تو در قبال معرف هم مسؤلی// آرزو: حالا مسیح معرف ماست و ما در قبال این معرف مسئولیم/ امیدوارم هممون به بهترین نحو کارهایی را انجام بدیم تا مسئولیتی که نسبت به بدن مسیح داریم رو به نحو احسنت انجام دهیم تا بتونیم نام خداوند رو جلال بدیم// و به قول شاعر نیکو سخن پارسی حکیم ابوالقاسم فردوسی: پسر کو ندارد نشان از پدر/ تو بیگانه خوانش/ نخوانش پسر حامد: آرزو جان قبل خداحافظی یه دعا برای همه شنودگان بخون آرزو: ای خداوند/ تو شاه و پادشاه قلبم هستی/. هر روز با عشق تو روزم را شروع میکنم و آنچه را که دارم در پای تو میریزم/ چون تو لایقی و تو خداوندی/.آمین// حامد: آمین و تا درودی دیگر بدرود
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





