پادگرد
کاور 6-کار در راه خدا
خانواده ما

6-کار در راه خدا

۱۱ مرداد ۱۴۰۲ · 15 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

آرزو : سلامی به گرمی آغوش خداوند/ من آرزو هستم و یه بار دیگه به همراه حامد جان / در خدمت شما هستیم حامد: درود فراوان به شما دوستان عزیز من هم حامد هستم// آرزو / تا حالا چند بار در راه خدا کاری انجام دادی یا به کسی کمک کردی؟ / کمک یا کار در راه خدا باید چطوری باشه؟ / آرزو: در اصطلاح بهش میگن صدقه/ اما تعریف بعضی آدما از صدقه متفاوته / کاری که در ازای شرط و شروط با خدا انجام میشه / در صورتی که این درست نیست// حامد : یعنی چی؟// آرزو : حامد جان تعریف از یک جامعه شاد چیه؟// حامد: جامعه ای که همه بتونن با شادی و راحتی کنار هم زندگی کنن / البته برای داشتن همچین جامعه‌ای باید به همدیگه کمک کنیم/ بدون چشم داشت / حتی به نظرم / نباید بگین که من این کار رو میکنم تا خدا هم فلان کار رو برام انجام بده / به قول استاد سخن جناب سعدی: بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار میدونی یعنی چی: یعنی همه ما عضو یک پیکر هستیم و همونطور که میدونیم این پیکر کلیساست/ و سر این پیکر عیسی قرار داره/ که در وی تمامی خزاین حکمت و علم مخفی هست/ آرزو: دقیقا همینطوره / درسته که صدقه دادن باعث میشه برکت به زندگی شما بیاد / ولی این که ما بخواهیم برای خدا شرط بذاریم این کارِ درستی نیست.// حامد: مادرم میگفت یکی از دوستاش با ماشین برای آدم های بی بضاعت غذا میبرد یک شب ساعت ۱ بامداد/ اخرین غذا مونده بود/ یک دفعه تو یه کوچه بن بست و تاریک آقای ژولیده ایی رو میبینه / اون رو صدا میزنه و میگه : اگه غذا نخوردی بیا این ظرف غذا رو بگیر/ قسمت جالبش اینجاست که آقاهه می پرسه تو رو کی فرستاده؟ / دوست مامان جواب میده: چیکار داری کی فرستاده؟ اصلاً منو خدا فرستاده گرسنه هستی یا نه؟ / بیا غذاتو بگیر/ آقاهه میگه : اگه خدا تو رو فرستاده / باید غذا رو برام بیاری تو کوچه/ دوست مامان با خودش میگه : چقدر پرروئه این/ باید ادب بشه امشب که گرسنه بمونه میفهمه باید بیاد و غذا رو بگیره و اینقدر گستاخ نباشه / تو همین فکر ها بود که یهو میبینه یه ماشین دیگه رفت تو کوچه و بهش غذا داد //. آرزو : درست میگی/ متاسفانه بعضی از آدما/ حتی برای کارهای خیرشون هم شرط میزارن // حامد: به صدقه نباید به چشم سرمایه گذاری نگاه کرد و مهمتر از همه اینها /کلام خداوند به ما میگه :/ چون صدقه می دهی /چنان کن که دست چپت از آنچه دست راستت میکند آگاه نشود/ )متی ۳:۶) یعنی صراحتاً داره به ما میگه که آسیب ریا از آسیب صدقه ندادن بیشتره و باید جوری به دیگران کمک کرد که حتی دست چپت از دست راستت خبر دار نشه و این یعنی باید در خفا انجامش داد/ بدون اینکه کسی متوجه بشه// آرزو: مثال برای گفتن زیاده / کسی رو میشناسم که جهیزیه ی یه دخترو داده / بعد توی عروسی هر ۱۰ دقیقه میان اعلامش میکنن و ازش تشکر میکنن/ اگه کمک نمیکرد آسیبش به دختر بیچاره کمتر بود/ یادمون باشه اگه صدقه میدیم یا کمک میکنیم / طوری باشه که هیچ کسی خبردار نشه / پدر آسمانی خودش حواسش به همه ی اعمال ما هست // حامد جان ممکنه ما رو با دعای خودت برکت بدی حامد : بله / حتما/ خداوندا/ به ما بیاموز تا بتوانیم اراده تو را درک کنیم/ و طبق اراده تو رفتار کنیم// همانگونه که تو فرموده‌ای / حتی ایمانداران از شر و بلا آسوده نیستند و پیوسته مورد آزمایشند/ به ما توانایی ده تا طبق اراده تو سربلند شویم و نام تو را جلال دهیم/ آمین// در پناه خدا باشید// آرزو: خدا یار و نگهدارتون

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.