پادگرد
کاور 18-فروتنی
خانواده ما

18-فروتنی

۱۱ مرداد ۱۴۰۲ · 15 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

آرزو: سلام و درود به شنوندگان عزیز برنامه خانواده ما/ من آرزو هستم و به همراه حامد عزیز یه بار دیگه در خدمت شما عزیزان هستیم// حامد: من هم حامد هستم و درود میفرستم خدمت همه ی همراهان همیشگی // یادمه یکروز با یکی از دوستانم/ قرار بود بریم دانشگاه تهران ،دانشکده ادبیات تا استاد شفیعی کدکنی رو ملاقات کنیم / همیشه تصاویری از استاد در فضای مجازی دیده بودم ولی هیچ وقت ایشون رو از نزدیک ملاقات نکرده بودم / اونروز ما جلوی در کلاس منتظر بودیم که پیرمردی ساده پوش اومد جلو / و با لبخندی سرشار از متانت سلام کرد /من که نمیدونستم با کی دارم صحبت می کنم و بر حسب ادب جواب سلامشو دادم / پیرمرد پرسید/ پسرم منتظر من بودین؟ /منهم که از همه جا بی خبر بودم گفتم شما؟ / گفت من کدکنی هستم // از خجالت اب شدم /سریع گفتم اوه ببخشید استاد / ما برای ملاقات شما اومدیم / اون لحظه بود که فهمیدم معنی فروتنی یعنی چیه// آرزو: ا ی وای/ خود استاد بود ؟/ حتما خیلی خجالت کشیدی؟/ حامد : اره / ساده /بی الایشو/و مهربون// آرزو: به نظر من فروتنی یکی از مهمترین صفات هر انسان بزرگیه / ولی بعضیا کاملاً برعکسن / یکی از دوستای خواهرم همیشه با عینک دودی میومد تو خونه ما / من تا مدتها فکر میکردم نابیناست/ بعدا فهمیدیم /چون توی یه فیلم به عنوان هنر ور بازی کرده بود فکر می کرد باید اینجوری رفتار کنه که/ همه بهش بگن بازیگر// یه بارم تو یک جمع اومدن بهش گفتن خانوم شما چشمتون مشکل داره که تو سالن عینک آفتابی می زنی بعد خواست بگه برای اینکه کسی منو نشناسه/ دید اصلا کسی اونجا اونو نمیشناسه ،خیلی کنف شد و بعد اون قضیه/ ما دیگه اونو حتی بدون عینک دودی هم ندیدم// حامد: به نظر من فروتنی خیلی وقتا از اون چیزی که هستیم/ میتونه بزرگتر نشونمون بده/ پس چرا ما باید یه کاری بکنیم که اون چیزی که نیستیم رو / بخوایم / نشون بدیم / با نتیجه عکس مواجه بشیم / یعنی به جای اینکه ما احترام پیدا کنیم بیشتر کوچیک میشیم/ و متاسفانه این منش خیلی این روزا باب شده// آرزو: به قول صائب که میگه شبنم به آفتاب رسید از فروتنی/ افتاده شو مگر/ تو هم از خاک بر شوی/ شد آب تلخ /گوهر شهوار/ در صدف/ از خود/ تو هم سفر کن/ شاید گهر شوی/ صائب میگه/ وقتی فروتنی به خرج میدیم وجود ساده خودمونو تبدیل به گوهر شهوار یا همون مروارید با ارزش می کنیم// حامد: در کلام میخونیم: / بلکه چون مهمان کسی باشی، رفته در پایین بنشین تا وقتی که میزبانت آید به تو گوید، ای دوست برتر نشین! آنگاه تو را در حضور مجلسیان عزت خواهد بود// (لوقا ۱۴-۱۰) در اینجا کلام با یک مثال ساده / به ما راه ورسم عزت رو یاد میده/ و از فروتنی صحبت میکنه /و میگه اگر جایی حضور پیدا کردی تو خودت رو بالا نبین/ اجازه بده جایگاه تورو میزبان یادآور بشه /و اینطور میشه که عزت و احترام پیدا میکنی // البته اول ایه میگه چون مهمان کسی باشی/ نه اینکه شما عزت نفس خودت رو از بین ببری و همیشه در همه جا بخوای منتظر تایید دیگران باشی// اینجا هم آداب فروتنی رو یاد میده/ هم آداب مهمانی رو/ و وقتی که میزبان هم شدیم باید حواسمون جمع باشه جایگاه مهمانمون رو فراموش نکنیم// آرزو: خداوندم/ تو را به خاطر رازهای نهفته قلبت ستایش میکنم /و سپاسگزارم که در غم و سختی و افتادگی پنجره تازه امید به رویم می‌گشایی/ با تمام جان و دل. دوستت دارم./ آمین// همیشه در جلال خداوند باشید // حامد: آمین/ و تا درودی دیگر بدرود //

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.