

غزل شمارهٔ ۶۶- هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است
۲۱ آذر ۱۴۰۱ · 10 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
1) هر کسی را نتَوان گفت که صاحب نظر است / عشق بازی دگر و نَفس پرستی دگر است 2) نه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپید / یا سپیدی ز سیاهی بشِناسد بصر است 3) هر که در آتش عشقش نبُوَد آتش سوز / گو به نزدیک مرو کآفت پروانه پر است 4) گر من از دوست بنالم ، نفَسم صادق نیست / خبر از دوست ندارد که ز خود با خبر است 5) آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نَفس / آدمی خوی شود ، ور نه ، همان جانور است 6) شربت از دست دلآرام چه شیرین و چه تلخ / بده ای دوست ، که مستسقی از آن تشنه تر است 7) من خود از عشق لبت فهم سخن می نکنم / هرچ از آن تلخ ترم گو تو بگویی ، شکر است 8) ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست / خصم آنم که میان من و تیغت سپر است 9) من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر / بندِ پایی که به دست تو بُوَد ، تاجِ سر است 10) دست سعدی به جفا نگسَلد از دامن دوست / ترک لؤلؤ نتَوان گفت که دریا خطر است
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
