

غزل شمارهٔ ۷۵- کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
۲۸ آذر ۱۴۰۱ · 8 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
1) کارم چو زلف یار پریشان و در هم است / پشتم به سان ابروی دلدار پر خَم است 2) غم ، شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت / این شادی کسی که در این دَور ، خرّم است 3) تنها دل من گرفتار در غمان ؟ / یا خود در این زمانه دل شادمان کم است ؟ 4) زِاین سان که می دهد دل من دادِ هر غمی / انصاف ، مُلک عالَم عشقش مُسلّم است 5) دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت ؟ / آیا چه جاست این که همه روزه با نم است ؟ 6) خواهی چو روزِ روشن دانی تو حال من ؟ / از تیره شب بپرس که او نیز مَحرم است 7) ای کاشکی میان من استیّ و دلبرم / پیوندی این چنین که میان من و غم است
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
