

غزل شمارهٔ ۷۸- امشب به راستی شب ما روز روشن است
۲ دی ۱۴۰۱ · 11 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
1) امشب به راستی شب ما را روز روشن است / عید وصال دوست علی رغم دشمن است 2) باد بهشت می گذرد یا نسیم صبح / یا نَکهت دهان تو یا بوی لادن است ؟ 3) هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر / چشم که در سر است و روانم که در تن است 4) گردن نهم به خدمت و گوشت کنم به قول / تا خاطرم معلّقِ آن گوش و گردن است 5) ای پادشاه ، سایه ز درویش وامگیر / ناچار خوشه چین بُوَد آنجا که خرمن است 6) دور از تو در جهان فراخم مجال نیست / عالَم به چشم تنگدلان چشم سوزن است 7) عاشق گریختن نتَواند ، که دست شوق / هر جا که می رود متعلّق به دامن است 8) شیرین به در نمی رود از خانه بی رقیب / داند شکر که دفع مگس بادبیزن است 9) جَور رقیب و سرزنش اهل روزگار / با من همان حکایت گاو دُهل زن است 10) بازان شاه را حسد آید بدین شکار / کآن شاهباز را دل سعدی نشیمن است 11) قلب رقیق چند بپوشد حدیث عشق ؟ / هرچ آن به آبگینه بپوشی مُبیَّن است
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
