

غزل شمارهٔ ۸۳- مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
۶ دی ۱۴۰۱ · 13 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست که راحت دل رنجور بیقرار منست به خواب در نرود چشم بخت من همه عمر گرش به خواب ببینم که در کنار منست اگر معاینه بینم که قصد جان دارد به جان مضایقه با دوستان نه کار منست حقیقت آن که نه در خورد اوست جان عزیز ولیک درخور امکان و اقتدار منست نه اختیار منست این معاملت لیکن رضای دوست مقدم بر اختیار منست اگر هزار غمست از جفای او بر دل هنوز بنده اویم که غمگسار منست درون خلوت ما غیر در نمیگنجد برو که هر که نه یار منست بار منست به لالهزار و گلستان نمیرود دل من که یاد دوست گلستان و لالهزار منست ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست و گر مراد تو اینست بیمرادی من تفاوتی نکند چون مراد یار منست
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
