

غزل شمارهٔ ۸۴- ز من مپرس که در دست او دلت چونست
۶ دی ۱۴۰۱ · 8 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
1) ز من مپرس که در دست او دلت چون است / از او بپرس که انگشت هاش در خون است 2) وگر حدیث کنم ، تندرست را چه خبر / که اندرون جراحت رسیدگان چون است ؟ 3) به حُسن طلعت لبلی نگاه می نکند / فتاده در پی بیچاره ای که مجنون است 4) خیال روی کسی در سر است هر کس را / مرا خیال کسی کز خیال بیرون است 5) خجسته روز کسی کز درش تو بازآیی / که بامداد به روی تو فال میمون است 6) چنین شمایل موزون و قدّ خوش که تو راست / به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزون است 7) اگر کسی به ملامت ز عشق برگردد / مرا به هر چه تو گویی ارادت افزون است 8) نه پادشاه منادی زده ست مِی مخورید ؟ / بیا که چشم و دهان تو مست و می گون است 9) کنار سعدی از آن روز کز تو دور افتاد / از آب دیده تو گویی کنار جیحون است
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
