پادگرد
کاور قسمت ۴۰ |  از سوگ و زلزلهٔ بم با ریحان جعفری‌زاده
کتابگرد

قسمت ۴۰ | از سوگ و زلزلهٔ بم با ریحان جعفری‌زاده

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 10 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

ریحان جعفری‌زاده مهمان این قسمت کتابگرد است. با ریحان از تجربهٔ زلزلهٔ بم و موضوع سوگ حرف زدیم. حمایت مالی (ریالی و ارزی) از پادکست کتابگرد لینک کتاب‌های این قسمت در طاقچه کد تخفیف ۳۰٪ برای تمام کتاب‌هایی که در پادکست معرفی شده: ketabe40 اینستاگرام پادکست کتابگرد آدرس ایمیل: ketabgardpodcast@gmail.com آدرس اینستاگرام ریحان جعفری‌زاده آدرس سخنرانی کامل نورا مک اینرنی در تد کتاب‌های محبوب ریحان جعفری‌زاده برف در تابستان: سایاداویو جوتیکا زندگی در مرگ : سو بلک زمانی که یک اثر هنری بودم : اریک امانوئل اشمیت کتاب‌هایی که برای هدیه پیشنهاد دادم لنگرگاهی در شن روان : جویس کارول اوتس عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست : مگان دیواین کتاب صوتی فوتبال علیه دشمن : با صدای عادل فردوسی‌پور فهرست کتاب‌هایی که در این گفت‌وگو از آن‌ها حرف زدیم بوف کور : صادق هدایت وقتی نیچه گریست : اروین یالوم مغازه خودکشی : ژان تولی داستان راستان : مرتضی مطهری ترجمهٔ ترانهٔ forever for now («اکنون برای همیشه) هیس،هیس یه کلمه هم حرف نزن گریه‌های ضعیف به ندرت شنیده می‌شوند طوفان آنسوی افق باقی نمی‌ماند، بعیدست از حرکت باز نایست روزها را سپری کن مانند کودکانی که شب از فرط خستگی نمی‌توانند بیدار بمانند اینجا بمان دست نخورده و پاک و بگو... بمان تا وقتی که ترانه خوانده می‌شود مثل موج بشکن همچنان که روان ست یقین دارم و دیگر حرفی برای گفتن ندارم فقط می‌دانم که تا ابد باقی نمی‌ماند عجله کن، عجله کن مرا با خود از اینجا ببر مثل ساعت شنی که هرگز راه گریزی ندارد ستارگان زاییده می‌شوند سپس می‌میرند، اما سبکبار و آسوده خاطر ساعت کوچکی که بی‌زمان تیک تیک می‌کند و با اقیانوسی از چشم‌ها دیده می‌شود پایان می‌یابد، عروج می‌کند و سپس... بمان تا وقتی که ترانه خوانده می‌شود مثل موج بشکن همچنان که روان‌ست تردید ندارم و دیگر حرفی برای گفتن ندارم فقط می‌دانم که تا ابد باقی نمی‌ماند فقط می‌دانم که تا ابد باقی نمی‌ماند ترجمه از:‌ مهران وائزی حامی پادکست: طاقچه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.