پادگرد
کاور زیبا صیاد: پروانه‌ای در حصار اجبار و خشونت، تا پرواز ناتمام
جان ارزان زنان

زیبا صیاد: پروانه‌ای در حصار اجبار و خشونت، تا پرواز ناتمام

۲۷ تیر ۱۴۰۵ · 16 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

این روایت غم‌انگیز، داستان زندگی کوتاه و تلخ زیبا صیاد، زنی ۲۷ ساله از آذربایجان غربی است که قربانی خشونت خانگی و در نهایت به دست همسر سابقش کشته شد. مریم دهکردی، راوی این داستان، پس از ماه‌ها تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات از خانواده زیبا و فعالان حقوق زنان، جزئیات تکان‌دهنده‌ای از سرنوشت او را بازگو می‌کند. زیبا در سال ۱۳۷۵ در یک خانواده پرجمعیت روستایی در اطراف ارومیه به دنیا آمد. او که از همان کودکی عاشق نقاشی و رنگ‌ها بود، در سن پایین مجبور به ازدواج با پسرعموی خود شد؛ تصمیمی که بنا بر رسم و رسومات خانوادگی و بدون رضایت قلبی او گرفته شد. این ازدواج اجباری، نقطه آغاز مجموعه‌ای از رنج‌ها و آزارهای روحی و جسمی برای او بود. پس از مدتی، با ناپدید شدن مقداری طلا که پدر همسرش در زمان عقد به او هدیه داده بود، اختلافات عمیقی بین دو خانواده آغاز شد. این ماجرا، زیبا را به ابزاری برای انتقام‌جویی‌های خانوادگی تبدیل کرد و او دو سال آخر زندگی در خانه همسرش را در شرایطی شبیه به زندان سپری کرد. حق تماس با خانواده‌اش را نداشت و از هرگونه ارتباطی محروم بود. سرانجام پدر زیبا با حکم قانونی او را از آن خانه بیرون آورد و حمایت‌های خانواده آغاز شد. او تحت درمان روان‌درمانی با خانم ثریا انوری قرار گرفت. اگرچه زیبا در ابتدا بی‌اعتماد و ترس‌خورده بود، اما به تدریج تأثیر مثبت درمان را حس کرد. روانشناس او می‌گوید که زیبا هرگز اشاره‌ای به خشونت فیزیکی نمی‌کرد، اما نامه‌ای که پس از مرگ او یافت شد، نشان می‌دهد که او بارها مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته بود. بزرگترین رنج زیبا پس از جدایی، گروگان گرفته شدن فرزندانش (یک سه ساله و یک شیرخواره) توسط خانواده همسرش بود. این دوری، او را به افسردگی و ناامیدی عمیقی فرو برد، اما با تشویق روانشناسش، دوباره به نقاشی روی آورد و رویاهای کودکی‌اش را زنده کرد. او در یک آموزشگاه نقاشی ثبت‌نام کرد و حتی صفحه‌ای در اینستاگرام برای به اشتراک‌گذاری آثارش گشوده بود و آرزو داشت آموزشگاه نقاشی خودش را دایر کند. متأسفانه، تمام این امید و آرزوها با تصمیم اشتباهی که در جوانی برایش گرفته شد و لج و لجبازی همسر سابقش، به هیچ تبدیل شد. همسر سابق او، علی‌رغم صدور حکم طلاق، بارها او را تهدید کرده بود که در هر کجا او را ببیند، خواهد کشت. نهایتاً در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، همسر سابق زیبا با یک اسلحه وارد آموزشگاه نقاشی شد که زیبا در آن تدریس می‌کرد و او را با شلیک گلوله به سر و قلبش به قتل رساند و سپس فرار کرد. جسد زیبا در آغوش یکی از دوستانش جان سپرد. این پرونده، معضل ناتوانی قوانین و عرف‌های اجتماعی در حمایت از زنان در برابر خشونت‌های خانگی و پیامدهای تلخ ازدواج اجباری را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که چگونه یک زن جوان، در اوج شکوفایی هنری و امید به آینده، قربانی خشونتی شد که می‌توانست با حمایت و قوانین کارآمد، از آن جلوگیری شود.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.