پادگرد
کاور عادل سروش
هزار و یک پادکست

عادل سروش

۲ مهر ۱۳۹۹ · 1 ساعت و 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

همه ی هندوانه فروشها مهران مدیری نمی شوند و همه مهاجران به آمریکا استیو جابز نمی زایند. در زندگی واقعی اغلب هندوانه فروشها تا آخر عمر هندوانه فروش باقی می مانند اما با این حال آنها دوست دارند که پای سخنان هندوانه فروشهای موفق بنشینند و در خیالشان خود را به جای او که قهرمان داستان است بنشانند و همراه با او چون فیلمی با سرسختی از کوهها و دره های صعب العبور جهان بیرون عبور کنند و در آخر بر همه مشکلات پیروز شده و به آرزوی شان برسند تا برای همیشه در خوبی و خوشی زندگی کنند. قهرمانها برای آدمهای معمولی کتاب می نویسند و از راز موفقیتشان که صبوری و خستگی ناپذیری شان در رسیدن به هدف بوده پرده بر می دارند. آنها همیشه نقش بخت و اقبال نامرئی را در موفق شدنشان نادیده می گیرند و شاید خبر ندارند که بسیار آدم صبورتر و خستگی ناپذیرتر از آنها هم در این راه پا گذاشته که به سرانجام شکوهمندی نرسیده است. هندوانه فروش قصه ما این راز را نمی داند و گمان می کند که او هم اگر بخواهد می تواند تبدیل به یک قهرمان شود. او دچار به امیدی خطرناک شده است. این امید موهوم جان او را در راه رسیدن به غیرممکنها، در چنگال تیز خود اسیر می کند و آن را تا قطره آخر در خیال قهرمان شدن مصرف می کند. این امید نسخه بدتر از همان امید پیرمرد و پیرزنهایی است که آخر هر هفته بلیت بخت آزمایی می خرند به امید اینکه یک بار صاعقه ی بخت بر سر آنها بنشیند و ناگهان زندگی شان دگرگون شود. فصل اول هزار و یک پادکست داستانی پر از جزییات از زندگی آدمهای واقعی است و تلاش مستمر آنها برای فهمیدن خود و دنیای درون در برابر دیگری و دنیای بیرون شان. نگاه کردن به زندگی یک آدم واقعی اگرچه به با شکوهی نگاه کردن به مجسمه های هنرمندانه و با شکوه لئوناردو داوینچی نیست اما به نگاه کردن به تنه در هم پیچیده درخت پیری شباهت دارد. درختی که ظاهرا در زمان متوقف شده اما در واقع دور از چشمان ما تن را از زیر زمین با ریشه هایش بالا می مکد و جان را از باد در جهان بالا با برگهایش به پایین می کشد و گرچه به نظر بی حرکت می رسید اما آرام در حال پختن میوه های سال آینده است.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.