
سر شب عاشق باران بودم 💖 شعر کیوان شاهبداغی 💖 دکلمه بانوی خردسال درینا صالحی
۸ اردیبهشت ۱۳۹۹ · 2 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
سر شب ، عاشق باران بودم و دلم ، لک زده تا بچکم از لب دیوار حیاط نم آبی بزنم باغچه را یاکریمی به دلم پر زده بود که در ایوان خنک تکه نانی بخورم جرعه آبی لب حوض بپرم تا لب بام مثل یک قاصدک شاد و رها رقص کنان ، دل سپردم به نسیم ماهی تنگ بلور در دل روشن دریایی من باله می جنبانید من ، چه افکنده حجابی در من وقت آنست دگر برخیزد هم چو آیینه نشستم لب حوض سینه خالی شده از هر چه جز او گاه یک پولک سرخ گاه یک شاپرک مست رها شرم یک شاخه بید راز ناز گل محبوبه شب قامت پیچک تنهای صبور سینه ام منزل نور عدم آباد وجود من ، چه بی من زیباست گل سرخم شاید یا که یک بدبده خوب و نجیب چمنم، یاسم، گاهی شبنم رد باران جریان دارد بر گونه من جنس ابر است چشمم عشق در سینه سکوتی پر راز روح من جنس خدا نفسم زمزمه پاک نیاز نیمه شب ، من خود باران بودم نم دیوار حیاط ماهی کوچک حوض قامت پیچک باغ هر چه گشتم که بیابم ز من ، آیا که نشانی صد شوق هیچ هیچم همه چیز کیوان شاهبداغی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
