
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم 💖 سلطان غزل #حسین_منزوی💖 دکلمه #محمد_مصدق
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ · 1 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم آتش گرفتــم از تو و در صبحدم زدم با آسمان مفاخره کردیم تاســـحر او از ستاره دم زدومن ازتو دم زدم او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید من برق چشم ملتهب ات را رقــم زدم تا کور سوی اخترکان بشکند همه از نام تو به بام افق ها، علم زدم با وامـی از نگاه تو خورشیدهای شب نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم هرنامه را به نام وبه عنوان هرکه بود تنهابه شوق از تو نوشتن قلــم زدم تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد شک از تــو وام کـــردم و در بــاورم زدم از شـــادی ام مپرس کـــــه من نیز در ازل همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم حسین منزوی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
