
بــــه دل هـــــوای تـــو دارم و بر و دوشت 💖 سلطان غزل حسین منزوی 💖 دکلمه محمد مصدق
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹ · 2 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
بــــه دل هـــــوای تـــو دارم و بر و دوشت که تا سپیده دمامشب کشم درآغوشت چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت گهـــی نهم سر پــــر شور بـر سر دوشت چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر کـــه دانه دانه نشیند بــــه لالـــه ی گوشت گریز و گـم شدن ماهیان بوسه ی من خوش است در خزه مخمل بنا گوشت ترنمــــی است در آوازهــــای پایانــــی که وقت زمزمه از سر برون کند هوشت چو میرسیم بــــه آن لحظه هــــای پایانی جهان و هر چه در آن می شود فراموشت چه آشناست در آن گفت وگوی راز و نیاز نگــــاه من با زبــان نـگاه خـــاموشت حسین منزوی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
