پادگرد
کاور شتک زده‌است به خورشید، خون‌ِ بسیاران‌ بر آسمان که شنیده‌است از زمین باران‌؟ 💖 شعر و صدا حسین منزوی
رادیو شعر پارسی

شتک زده‌است به خورشید، خون‌ِ بسیاران‌ بر آسمان که شنیده‌است از زمین باران‌؟ 💖 شعر و صدا حسین منزوی

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

شتک زده‌است به خورشید، خون‌ِ بسیاران‌ بر آسمان که شنیده‌است از زمین باران‌؟ هرآنچه هست‌، به جز کُند و بند، خواهدسوخت‌ ز آتشی که گرفته‌است در گرفتاران‌ ز شعر و زمزمه‌، شوری چنان نمی‌شنوند که رطل‌های گران‌تر کشند میخواران‌ دریده‌شد گلوی نی‌زنان عشق‌نواز به نیزه‌ها که بریدندشان ز نیزاران‌ زُباله‌های بلا می‌برند جوی به جوی‌ مگو که آینة جاری‌اند جوباران‌ نسیم نیست‌، نه‌! بیم است‌، بیم‌ِ دار شدن‌ که لرزه می‌فکند بر تن سپیداران‌ سراب امن و امان است این‌، نه امن و امان‌ که ره زده‌است فریبش به باورِ یاران‌ کجا به سنگرس دیو و سنگبارانش‌ در آبگینه حصاری شوند هشیاران‌؟ چو چاه‌ِ ریخته آوار می‌شوم بر خویش‌ که شب رسیده و ویران‌ترند بیماران‌ زبان به رقص درآورده چندش‌آور و سرخ‌ پُر است چنبرِ کابوس‌هایم از ماران‌ برای من سخن از «من‌» مگو به دلجویی‌ مگیر آینه در پیش خویش بیزاران‌ اگرچه عشق‌ِ تو باری است بردنی‌، امّا به غبطه می‌نگرم در صف سبکباران‌

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.