

چراغی به دستم چراغی در برابرم. من به جنگِ سیاهی میروم. 💖باغ آینه 💖 شعر و صدا احمد شاملو
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹ · 45 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
چراغی به دستم چراغی در برابرم. من به جنگِ سیاهی میروم. گهوارههای خستگی از کشاکشِ رفتوآمدها بازایستادهاند، و خورشیدی از اعماق کهکشانهای خاکستر شده را روشن میکند. □ فریادهای عاصیِ آذرخش ــ هنگامی که تگرگ در بطنِ بیقرارِ ابر نطفه میبندد. و دردِ خاموشوارِ تاک ــ هنگامی که غورهی خُرد در انتهای شاخسارِ طولانیِ پیچپیچ جوانه میزند. فریادِ من همه گریزِ از درد بود چرا که من در وحشتانگیزترینِ شبها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب میکردهام □ تو از خورشیدها آمدهای از سپیدهدمها آمدهای تو از آینهها و ابریشمها آمدهای. □ در خلئی که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتمادِ تو را به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم. جریانی جدی در فاصلهی دو مرگ در تهیِ میانِ دو تنهایی ــ [نگاه و اعتمادِ تو بدینگونه است!] □ شادیِ تو بیرحم است و بزرگوار نفسات در دستهای خالیِ من ترانه و سبزیست من برمیخیزم! چراغی در دست، چراغی در دلم. زنگارِ روحم را صیقل میزنم. آینهیی برابرِ آینهات میگذارم تا با تو ابدیتی بسازم. ۱۳۳۶
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
