پادگرد
کاور در آوارِ خونینِ گرگ‌ومیش دیگرگونه مردی آنک، که خاک را سبز می‌خواست و .. 💖 ابراهیم در آتش 💖 شاملو
رادیو شعر پارسی

در آوارِ خونینِ گرگ‌ومیش دیگرگونه مردی آنک، که خاک را سبز می‌خواست و .. 💖 ابراهیم در آتش 💖 شاملو

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹ · 1 ساعت و 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

در آوارِ خونینِ گرگ‌ومیش دیگرگونه مردی آنک، که خاک را سبز می‌خواست و عشق را شایسته‌ی زیباترینِ زنان که این‌اش به نظر هدیّتی نه چنان کم‌بها بود که خاک و سنگ را بشاید. چه مردی! چه مردی! که می‌گفت قلب را شایسته‌تر آن که به هفت شمشیرِ عشق در خون نشیند و گلو را بایسته‌تر آن که زیباترینِ نام‌ها را بگوید. و شیرآهن‌کوه مردی از اینگونه عاشق میدانِ خونینِ سرنوشت به پاشنه‌ی آشیل درنوشت.ــ رویینه‌تنی که رازِ مرگش اندوهِ عشق و غمِ تنهایی بود. □ «ــ آه، اسفندیارِ مغموم! تو را آن به که چشم فروپوشیده باشی!» □ «ــ آیا نه یکی نه بسنده بود که سرنوشتِ مرا بسازد؟ من تنها فریاد زدم نه! من از فرورفتن تن زدم. صدایی بودم من ــ شکلی میانِ اشکال ــ، و معنایی یافتم. من بودم و شدم، نه زانگونه که غنچه‌یی گُلی یا ریشه‌یی که جوانه‌یی یا یکی دانه که جنگلی ــ راست بدانگونه که عامی‌مردی شهیدی؛ تا آسمان بر او نماز بَرَد. □ من بی‌نوا بند‌گکی سربراه نبودم و راهِ بهشتِ مینوی من بُز روِ طوع و خاکساری نبود: مرا دیگرگونه خدایی می‌بایست شایسته‌ی آفرینه‌یی که نواله‌ی ناگزیر را گردن کج نمی‌کند. و خدایی دیگرگونه آفریدم». □ دریغا شیرآهن‌کوه مردا که تو بودی، و کوهوار پیش از آن که به خاک افتی نستوه و استوار مُرده بودی. اما نه خدا و نه شیطان ــ سرنوشتِ تو را بُتی رقم زد که دیگران می‌پرستیدند. بُتی که دیگران‌اش می‌پرستیدند. ۱۳۵۲

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.