پادگرد
کاور من تو را سرودم در هر روز بارانی 💖 ،گلناز مصدق
رادیو شعر پارسی

من تو را سرودم در هر روز بارانی 💖 ،گلناز مصدق

۷ خرداد ۱۳۹۹ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

من تو را سرودم در هر روز بارانی در آغوش دختر های هرزه ی خیابانی من تو دوست دارم مانند سایه ی یک درخت در زمستان در تنهایی قطره قطره های باران در اتوبوس های مسیر شعرهایم به قبرستان من دوستت داشتم زیبای فرسوده مرده در نگاه های دختران شهر تنهای بی رحم گمشده در خیابان های سیلابی سیل اشک های خشک شده در چشمانت ستاره های سوخته آرزهای تاریک چشمان مفلوک زل زده به شب های تنهایی اه من چقدر دوستت داشتم مانند شعر های تازه سروده شده مانند غروب های بی رنگ آسمان وتو پر از درد بودی در من در چشمان تمام دخترکان عاشق چشم هایت تو چقدر من را شعرهایم را آرزو هایم را دیوانگی هایم را دیگر یادم نمی آید فراموشی روزهای پر دغدغه ات شده ام بسرایم برایت مدام که نخوانی و نبینی که چقدر دیوانه هستم مفلوک در به در به دنبال چشمانت شعر های بی نشانی آغاز شونده با نام مرد های نامانوس شعر های تنها خیابان های بی کس کتاب هایی پر از درد های رنگی من بن بست حرف های ناگفته ات تو درد های خاموشی از من اه همان هنگام در همان و همین هایی که هیچ شد دقیق در همان جایی که پایان یافتم در واگویی های هر روزه ام که به تو به تو به خودم ختم شد به تنهایی به سوزش سر انگشتانم در سرما به شعر هایی که هیچ وقت خوانده نشد و فریاد هایی که هیچ گاه انگاشته نشد من باز تو را در خیال خود می انگارم در کلیشه ای ترین واژه های غم در مسمم ترین درد های درد مگر میشود در شب هایی که نیستی شعر ننوشت مگر میشود دیوانه نشد و باز من چقدر دیوانه بودم که دوستت داشتم بگذار هر روز واگویه هایم را برات بخوانم من تنها هستم و میخواهم سکوتم را با نام تو بشکنم بگذار صدایت کنم 💖 گلناز مصدق https://www.instagram.com/invites/contact/?i=pm1npjur1z8l&utm_content=192reh3

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.